جمعه هشتم دی 1385
تمام که شدم کلاغ ها خبرت می کنند
بر مزارم سیگارهای نکشیده ات را روشن کن
قهوه های سرد شده ات را بنوش
و اگر خدا هنوز زنده بود!
نمازهای نخوانده ات را هم بخوان
تمام که شدم خواستگاری هایت را شروع کن
از تمام مریم های معصوم شهر
اگر هنوز معصوم مانده بودند!
منهم برای بهانه هایت دعا می کنم
آنروزها که زنده بودم تمام نیمکت های زرد را
در دلم می چیدم
تا رد نشستن هایت را ببوسم
تا در دلم بنشینی ...
تا در دلم بمانی ..
راستی بر مزارم که آمدی
یکی از آن زردها را هم بیاور
نوشته شده توسط مریم در ساعت 23:23 | لینک
