تبليغاتX
delusional -

 

    هوای خیمه ها سرده

    سرم داره توی گهواره می گرده  ...

    عمو می خواد بره بیرون

    بدون دست برگرده !

 

    بسم یدِ العباس

   تو بغض خیس چشماتُ و بی دستی دستاتُ

   نشونم دادی و رفتی و من غرق تماشاتُ ...

   تماشات می کنم شاید بفهمی درد من آبه

   همون دردی که شیش ماهه روی دستای اربابه

   گلوم آماده ی تیره بزن دیگه بزن دیره

   بزن می گن یه عباسی بدون دست می میره ...

   می گن ماهه می گن جونه می گن مشکش پر ا ز خونه

   خدا می خواد خدا باشه بدون اون نمی تونه ...

  

نوشته شده توسط مریم در ساعت 23:40 | لینک