تبليغاتX
delusional -

 

   تو چقدر خون داری عباس! من از خون می ترسم...

    نمی شه این خوناروپاک کنی ؟   

   اصلا بده خودم پاکشون می کنم ...

   دستاتو بیار جلو...تو چقدر خون داری عباس!

   من چقدر از خون می ترسم !

   راستی عباس مردم جشن گرفتن آخه می گن  خون بر شمشیر پیروز شده !

   هی قربونی می کنن .......

   هی خون می ریزن رو زمین ...

   هیچکس نمی فهمه که من ازخون می ترسم

   ولی عیب نداره عوضش تو مهمونیشون قیمه می دن

    تو قیمه دوست داری عباس ؟

   من خیلی دوسش دارم ...نترس بابا گه گاهی اینجوری می شم

    اسم مهمونی که میاد یه دفعه با سر می کوبم تو در و دیوار

    دست خودم نیست  ! مهمونی داره تموم میشه

    بزا من این خونای لعنتی رو پاک کنم .........

    اینجوری که نمی شه بریم قیمه بخوریم ...دستات بیار جلو...

   عباس سرمُ می کوبم تو دیوارا ...

   تو چرا اینقدر خون داری ؟!!! من از خون می ترسم ...

   مهمونی گرفتن مردم...

   قربونی می کنن هی...  عباس ...

   عباس صدام می شنوی ؟   دستات بیار جلو ...   عباس ...

    قیمه قیمم کردن که قیمه بدن به مردم .

    پاشو بریم قیمه بخوریم ...

    خون دستام بند اومده ...

    بلند شو  ...

   دستتُ بده به عباس و راه بیفت ...

  

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 14:11 | لینک