دوشنبه دوازدهم آذر 1386
دیگر برای ماندن من معجزه نکن
عیسی نشو برای تو مریم نمی شوم
من بی خیال حرمت این زخم ها شدم
دیگر برای درد تو مرهم نمی شوم
من روی دوش عالم و آدم زیادیم
شری که هرگز از سر تو کم نمی شوم !
هی خیره می شوی که خدایم شوی ومن
می خندم وبرای خدا خم نمی شوم
حالا به احترام تو حتی دقیقه ای
اندوه و اشک و حسرت و ماتم نمی شوم
این قصه ی تبانی حوا و سیب را
دیگر تمام کن که من آدم نمی شوم ...
نوشته شده توسط مریم در ساعت 21:30 | لینک