قهوه می نوشی
یاد مادرت می کنم
هی موهایت را بلند می کنی
هی آنجایت بلند می شود
هی هنری می شوی
هی ...
راستی بگو مجسمه ات را به کدام سبک بسازم ؟
اووه یادم نبود
پدر خودت مجسمه ساز است
گور پدرت که تمام مجسمه هایش را
از روی آنجای تو می سازد
دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که می رسد از راه ؟
سال جدیدُ به خودم تبریک می گم
یا مقلب القلوب که نخوندیم
پس حکما سال خوبیه ...
حالا هر چی