تو چقدر خون داری عباس! من از خون می ترسم...
نمی شه این خوناروپاک کنی ؟
اصلا بده خودم پاکشون می کنم ...
دستاتو بیار جلو...تو چقدر خون داری عباس!
من چقدر از خون می ترسم !
راستی عباس مردم جشن گرفتن آخه می گن خون بر شمشیر پیروز شده !
هی قربونی می کنن .......
هی خون می ریزن رو زمین ...
هیچکس نمی فهمه که من ازخون می ترسم
ولی عیب نداره عوضش تو مهمونیشون قیمه می دن
تو قیمه دوست داری عباس ؟
من خیلی دوسش دارم ...نترس بابا گه گاهی اینجوری می شم
اسم مهمونی که میاد یه دفعه با سر می کوبم تو در و دیوار
دست خودم نیست ! مهمونی داره تموم میشه
بزا من این خونای لعنتی رو پاک کنم .........
اینجوری که نمی شه بریم قیمه بخوریم ...دستات بیار جلو...
عباس سرمُ می کوبم تو دیوارا ...
تو چرا اینقدر خون داری ؟!!! من از خون می ترسم ...
مهمونی گرفتن مردم...
قربونی می کنن هی... عباس ...
عباس صدام می شنوی ؟ دستات بیار جلو ... عباس ...
قیمه قیمم کردن که قیمه بدن به مردم .
پاشو بریم قیمه بخوریم ...
خون دستام بند اومده ...
بلند شو ...
دستتُ بده به عباس و راه بیفت ...
دستهاتُ آب بکش عباس
خدا مهیای بوسیدن است ...
هوای خیمه ها سرده
سرم داره توی گهواره می گرده ...
عمو می خواد بره بیرون
بدون دست برگرده !
بسم یدِ العباس
تو بغض خیس چشماتُ و بی دستی دستاتُ
نشونم دادی و رفتی و من غرق تماشاتُ ...
تماشات می کنم شاید بفهمی درد من آبه
همون دردی که شیش ماهه روی دستای اربابه
گلوم آماده ی تیره بزن دیگه بزن دیره
بزن می گن یه عباسی بدون دست می میره ...
می گن ماهه می گن جونه می گن مشکش پر ا ز خونه
خدا می خواد خدا باشه بدون اون نمی تونه ...