کم آوردم یعنی راستشُ بخوای من از اولم هی کم میاوردم
هی خودمً می زدم به اون راه ولی این روزا با اینهمه مشغله ی کاری که دارم
به این در و اون در می زنم که بیام بشینم پشت این کوفتی یه کوفتی بنویسم
شاید آروم بگیرم ...حالا ولی حرفی ندارم ! همیشه همینجوری بوده
یادمه اون موقع ها شب تا صبح باهاش حرف می زدم (زر مفت)
ولی صبح که تو دانشگه می دیدمش خفه خون می گرفتم
خوووووووووووووون ....
بگذریم !
حالا قضیه ی این کم آوردن ما این روزا بر می گرده به گه بودن آدما !
به مقوله ی خانه بر انداز حسادت !
به مقوله ی تخمیه از پشت خنجر زدن !
یه عمر دست و پا می زنن که بکشنت پایین و برن اون بالا وایسن و بهت بخندن !
برید بالا ....
بخندید ...
من اگه می تونستم کف این زمینم لیس نمی زدم که شما مجبور نباشید اینقدر تقلی کنید
بابا بی خیال ...
بابا ....... چی بگم آخه ؟!!!!!!
همین روزها مدرک فااارغ التحصیلیمان را میگیریم
لیس لیس لیسانسمان را
همین روزها گوشه ی چادرهر کسی را که ... می گیریم
دماغمان را هم گاهی ...
حالا که چی ؟
بگویید دلمان را کنار مدرکمان تقدیم کنند
می خواهیم بیندازیم سر کوچه...
گند بزنیم به کوچه ...
قدم بزنیم توی کوچه...
چادر هر کسی را که از کوچه ...
دماغمان را بیندازیم توی کوچه و ...
همین روزها ...
مدرکمان ...
همین روزها دلمان را ...
همین روزها گند می زنیم ...
همین روزها .....
گور پدر این روزها